سید محمدپارسا سید محمدپارسا ، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

فرشته آسمونی من خوش اومدی ...

روزانه هاي تو❤️❤️❤️

مهربانم سلام الان ١٤ آذره و تو دقيقا ٣ سال و ٣ ماه و شش روزته قدت ١٠٠ سانتيمتر و وزنت ١٧ كيلوگرمه. ماشالله چيزهاي جديدتري تو مهد يادگرفتي مثل سيب سلامت كه روي هر موادغذايي كه ميبينيش با شوق نشونمون ميدي و ميگي: سيب سلامت سيب سلامت چند روز پيش بهم گفتي مامان وقتي هوا سردميشه باد منو تكون ميده منظورت اين بود كه يعني از سرما ميلرزي چندتا لغت هم كه اشتباه ميگي: عضب = عوض به من رفتي نداره = به من ربطي نداره و جديدا هر چي ميگي اخرش اضافه ميكني ديگه خووووبه 🏻 🏻 🏻...
14 آذر 1396

مهر آبان آذر 🍁🍁🍁

جديدا ماههاي فصل پاييز و ياد گرفتي. مدام ميگي: مهر آبان آذر تازگيا با ماهيت ميكروب آشنا شدي ميگي چيزي افتاد رو زمين نبايد بخوريمش، ميكروب داره. ديروز هم بخاطر گردوخاك، گردشتون كنسل شد، ازت پرسيدم: رفتين شهرترافيك؟ گفتي: نه، خاله گفته هوا آلودست ...
10 آبان 1396

پايتخت فرانسه🇫🇷 آلمان🇩🇪 و ايران🇮🇷

امروز سه سال و دو ماهت تموم شد و الان پايتخت سه تا كشور و بلدي: ايران، آلمان و فرانسه وقتي ميگي پاريس ميخندي چون ملقب به پاريسي راستي دوتا شعر جديد ديگه يادگرفتي ، يكي پاييزه و پاييزه و يكي هم دستامونو ميبريم بالا خيلي دوست دارم ️ ️ ️...
9 آبان 1396

علامت استاندارد😊

يه چيز جالب كه تازگي ها ياد گرفتي، علامت استانداره هرچيزي كه ميخواي بخوري اول نگاه ميكني ببيني علامت استاندارد داره يا نه! يه روز با بابايي رفته بودي سوپرماركت كه لپ لپ بخري بعد نگاه كردي ديدي علامت استاندارد نداره به عمومغازه داره گفتي كه اينكه علامت استاندارد نداره، عمو هم كه تعجب كرده بود گفت : عزيزم داخلش داره، بازش كني ميبينيش هفته پيش هم كه رفته بوديم دزفول و با ريحانه و باباش و بابايي رفته بودين بيرون بستني بخوريد، عمو بهت آبهويج داده بود و تو گفته بودي اينكه علامت استاندارد نداره! عمو هم بهت گفته بود: عزيزم روي دستگاه آبهويج گيرمون علامت داره و باباي ريحانه تعجب كرده بود كه تو علامت استاندارد رو از كجا مي شناسي ...
1 آبان 1396

محمدپارسا به آتش نشاني مي رود👨🏻‍🚒

مهربانم سلام ️ اين هفته بهترين اتفاقي كه رخ داد اين بود كه از طرف مهدكودك رفتي آتش نشاني 🏻‍ شب قبلش خيلي ذوق داشتي و مدام تكرارميكردي كه يادت نره كاغذمو (رضايتنامه) امضا كني فردا واسه اولين بار سوار ميني بوس شده بودي و تومسير به اميرعلي گفتي اينجا خونمونه شعرآتش نشان رو خيلي دوست داري و واسه همه ميخونيش وقتي اومدي خيلي خوشحال بودي و واسم تعريف كردي كه آقاي آتش نشان گفته نبايد دستتون رو تو چرخ گوشت ببريد يا موقع رانندگي حواس باباتون رو پرت نكنيد 🏻 تو روز تولدم دوتا اتفاق خوب افتاد: يكي اينكه تو رفتي آتش نشاني و كلي خوشحال شدي و يكي اينكه كارتون مك كويين٣ كه چندماهه منتظرش بودي، ريليز شد همين دواتفاق بهترين هديه تولد من بودند د...
28 مهر 1396